سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

[ و این معنى به لفظى دیگر از آن حضرت روایت شده است که : ] دل بیخرد در دهان اوست و زبان خردمند در دل او [ و معنى هر دو یکى است . ] [نهج البلاغه]

صفحه اول   |   شناسنامه   |   رایانامه   |   پیام رسان یاهو   |    RSS 


سال«اصلاح الگوی مصرف»  

همه ما بخصوص مسئولان قوای سه گانه، شخصیتهای اجتماعی و آحاد مردم باید در سال جدید در مسیر تحقق این شعار "مهم، حیاتی و اساسی " یعنی "اصلاح الگوی مصرف در همه زمینه‌ها "، برنامه ریزی و حرکت کنیم تا با استفاده صحیح و مدبرانه از منابع کشور، مصداق برجسته ای از تبدیل احوال ملت به نیکوترین حالها، ظهور و بروز یابد.


 


این دو دولت چون گفتمانشان بر اساس گفتمان امام و انقلاب و دین نبود، نمی
توانستند خدمتگذار باشند. برای همین، تضاد ها و تنش ها کم کم زیاد شد تا اینکه ملت
دست رد به سینه ی آنها زدند و برکنارشان کردند.


دولت سوم که روی کار آمد، مشهور به «دولت مکتبی» (دولت شهید رجایی) شد که
نخست وزیرش شهید باهنر بود. دولت بسیار کوتاه مدتی بود اما همچنان همه ی مردم ما
از آن یک خاطره ی خوبی در ذهن دارند. گفتمان اصلی دولت شهید رجایی بر اساس دین باوری بود، برای همین به دولت مکتبی مشهور شد.
شهید رجایی می گفت ما باید بر اساس قواعد و احکام دینی این دولت را اداره کنیم؛
فلذا شما شاهد رفتارهای مردمی هستید. اگر به تهران رفته باشید خیابان مجاهدین
اسلام، کوچه ی شهید آژانلو؛ منزل شهید رجایی آنجاست که الان موزه شده است. قبل از
انقلاب و سال ها بعد از انقلاب، خانه ی پدری ما آنجا بود و با شهید رجایی همسایه
بودیم. خاطرات متعددی من خودم شخصاً از ایشان دارم.  ما در خانواده سه برادر بسیجی بودیم و ایشان هم
یک پسری داشت که همکلاس ما بود. گاهی اوقات ایشان می آمدند و از ما می پرسیدند که
کمال-پسرش- با چه کسانی رفیق است و کجا رفت و آمد می کند. این از نکات تربیتی جالب
بودکه شهید رجایی با آن مشغله کاری اینطور مراقبت تربیتی داشتند. یادم است یک روز
جلوی خانه شهید رجایی فوتبال بازی می کردیم که سه تا خانم آمده بودند که آقای شهید
رجایی را به عنوان رئیس جمهور ببینند. گریه می کردند، خیلی مشکل مهمی داشتند.
طبیعتاً این ها فکر می کردند که آقای رجایی را در خانه شان راحت تر و زودتر می
توان دید. یادم است همسر ایشان دم در آمده بودند و به آنها گفتند باشد من اگر آقای
رجایی آمدند این نامه های شما را به ایشان می دهم ولی الان سه روز است که آقای
رجایی خانه نیامده اند. دولت شهید رجایی یک دولت پرکار و پرتلاش بود و واقعاً زحمت
می کشیدند. البته یک دولتی بود که از ریخت و پاش هم جلوگیری کرده بود. دولت اسراف
و تبذیر نبود، دولت حقوق و پاداش های کلان نبود. تعهد و تخصص را کنار هم داشت ولی
برای تعهد ارزش و احترام بیشتری قائل بود. و من معتقدم تعهد اگر باشد، تخصص به
دنبالش خواهد آمد. کما اینکه شما در بسیاری از موارد دیدید که یک نیرویی اگر تعهد
داشته باشد، زمینه های علمی آن کار هم داشته باشد، در فاصله ی کوتاهی خودش را
مصلّح به آن کار می کند و یا اگر نتواند، به خاطر اینکه تعهدش اقتضا می کند کنار
می آید و رسماً اعلام می کند.


به هر ترتیب دولت شهید رجایی به دلیل اینکه گفتمانش، گفتمان مردم مداری و
دین داری و استکبار ستیزی بود، همواره خاطره ی خوشی در ذهن مردم مانده. حتی برخی از آقایانی که همین امروز دولت نهم را
متهم به گداپروری می کنند، چون دولت نهم تمام توجه اش به قشر محروم است و بالأخره
تمام هم و غم خود را برای قشر محروم گذاشته، می خواهند با این الفاظ دولت را خنثی
کنند. چون وقتی که می خواهند از گفتمان های اصلی و کارهای اصلی انقلاب یاد کنند،
می گویند یکی از اقدامات مؤثر شهید رجایی این بودکه روستاییان بالای 60 سال که از
کار افتاده بودند و درآمدی هم نداشتند، یک مبلغی ماهانه به آنها پرداخت می کرد و
از آن طرح به عنوان یک کارنامه ی مثبت شهید رجایی یاد می کنند. که این تناقض آنها
را نشان می دهد. دولت مکتبی هم دولتی بودکه اساس گفتمانش گفتمان حضرت امام و
انقلاب بود؛ فلذا علی رغم اینکه این دولت عمرش کوتاه بود، ولی به سقف خدمت رسانی
رسید.


همانطور که عرض کردم به نظر من دولت ها در جمهوری اسلامی همه شان به نوعی
خدمتگذار بودند، حتی دولت اصلاحات. منتها بعضی از دولت ها به کف خدمتگذاری رسیدند
و بعضی دیگر، چون گفتمانشان گفتمان امام و انقلاب بود، به سقف خدمتگذاری رسیدند.
بعضی هم اساساً گفتمانشان بر اساس گفتمان انقلاب و امام نبود که در برابر انقلاب
ایستادند و مردم آنها را حذف کردند. مثل دولت موقت و دولت خیانت که نتوانستند خدمت
رسانی کنند و اساساً خدمت آنها را خیانت فرض می کردند.


بعد از شهادت شهید رجایی و باهنر، شما شاهد حضور دولت جنگ هستید. دولت
جنگ به ریاست مقام معظم رهبری و به نخست وزیری آقای میرحسین بود. این دولت هم
گفتمانش بر اساس گفتمان امام و اسلام و بدنه ی اصلی انقلاب بود. برای همین از این
دولت همواره نام نیک به یاد و ذهن مانده است. و به نظر من این دولت توانست در
محدوده ی سقف خدمت رسانی به تناسب ابزار و امکاناتش قرار بگیرد. چون بالأخره جنگ
بود و مهم ترین کارشان مدیریت جنگ بود. ولی وقتی شما به آن مشکلات و گرفتاری ها و
به آن بودجه ای که اصلش به جنگ اختصاص پیدا می کرد نگاه می کنید، دولت در کف خدمت
رسانی نبود بلکه در سقف خدمت رسانی بود. مقام معظم رهبری تنها رئیس جمهوری بودند که
تا الان در دوره دوم انتخاباتش، علاوه بر افزایش آراء، افزایش مشارکت هم داشتیم.
ببینید آقای خاتمی در دوره ی دوم انتخابات ریاست جمهوری افزایش رأی داشت، 20
میلیونش شد 21 میلیون؛ ولی کاهش مشارکت سیاسی داشتیم. تنها دوره ای که اینگونه شد،
دوره ی مقام معظم رهبری بود که هم افزایش مشارکت سیاسی و هم افزایش رأی داشتیم.


در دولت جنگ باز ویژگی های دیگری در عملکردشان می بینیم؛
ارتباط خیلی خوب با مردم، حاکم شدن مسئولیت؛ یعنی مدیران خود را مسئول می دانستند
نه مدیر. این خیلی فرق می کند چون بعد از دولت جنگ، در دولت سازندگی، مسئولیت ها
به مدیریت ها تبدیل شد و دیگر آن واژه ی پاسخگویی کم شد. بیشتر مدیران یک شأن بالاتر
از ملت برای خودشان قائل می شدند. به هر ترتیب مردم داری، مسئولیت پذیری،
پاسخگویی، توجه به محرومان، استکبار ستیزی، و «اشداء‌علی الکفار و رحماء بینهم» در
این دولت به خوبی موج می زد و ما همچنان شاهد گفتمان اسلام و امام و انقلاب بودیم.
البته من فکر می کنم که بعدها در برابر یکی از دو رکن دولت جنگ علامت سؤال هایی
قرار گرفت، یعنی در برابر آقای میر حسین موسوی، که هنوز هم این علامت سؤال ها وجود
دارد و پاک نشده. به دلیل اینکه بعد از پایان جنگ و اتمام کار دولت جنگ، دولت
سازندگی که در انتقاد با سیاست های دولت جنگ به ویژه سیاست های اقتصادی آقای میر
حسین موسوی روی کار آمد، یک مسیری را پیدا کرد که این مسیر به ویژه در دوره ی دوم
ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی شکاف و فاصله ی بیشتری با اصول انقلاب پیدا کرد
که نتیجه اش ظهور و بروز جریانی به نام جریان دوم خرداد شد.


آقای میرحسین موسوی در طول این 16 سال، یعنی 8 سال دولت
سازندگی و 8 سال دولت اصلاحات، مهر سکوت به لب خود زد. زمانی که در دولت اصلاحات
توسط یکی از تئوریسین های دولت اصلاحات به امام(ره) حمله شد؛ که حالا همه انکار می
کنند و می گویند ما را چه به اکبر گنجی ، ما با اکبر گنجی اصلا کاری نداشتیم! ولی
اسناد و مدارک وجود دارد. درسایت آقای ابطحی اگر اکبر گنجی را جستجو کنید،‌ مواردی
که به نقل از آقای خاتمی در دفاع از اکبر گنجی انجام شده است می بینید و الان نمی
توانند بگویند. آقای خاتمی می گوید من تعجب می کنم از اینکه آقای اکبر گنجی را
منصوب می کنند به اینکه ایشان از شخصیت های اصلاح طلب بوده. حالا که گنجی خدا و
پیغمبر و امام زمان را زیر سؤال برده و به جایش همجنس بازی و بسیاری از احکام منکر
را تبلیغ و ترویج می کند،‌ می گویند این آقا اصلاً اصلاح طلب نبوده است. در حالی
که اسنادش هنوز سر جای خودش است. به هر ترتیب آقای موسوی سکوت کرد، یعنی با سکوتش
علامت سؤال ایجاد کرد.


امروز من معتقدم طرح مدل خاتمی و میر حسین موسوی یعنی
پیروزی گفتمان احمدی نژاد! این که دولت صلاحات بعد از 8 سال حاکمیتش و بعد از 4
سال حمله به دولت احمدی نژاد، روی نام میر حسین موسوی سرمایه گذاری می کند؛ یعنی
ادبیات آقای احمدی نژاد پیروز شده است و توانسته است گفتمان عدالت را غالب کند. به
خاطر اینکه این ها احساس می کنند اگر بخواهند پیروز میدان باشند، در این میان
گفتمان غالب، گفتمان عدالت و مردم مداری است. نه نخبگان سیاسی، اکبر گنجی،
عمادالدین باقی و سعید حجاریان. این ها دیگر واقعاً جایی در مردم ندارند. می گویند
میر حسین باید بیاوریم که مردم از آن به مردم مداری یاد می کنند. این یعنی پیروزی
گفتمان دولت عدالت. و جالب اینجاست که از آن طرف می گویند گفتمان دولت غالب نبوده
است!


بعضی وقت ها خودی ها هم نخودی می شوند! اینها اینقدر عقل
سیاسی ندارند و می پذیرند! من در بعضی جلساتی که می روم، دوستان نخبه ی ما می
گویند که آقای خاتمی در 8 سال توانست اصلاحات را غالب کند، ماهنوز نتوانسته ایم
عدالت را گفتمان غالب کنیم. نه اینطور نیست؛ شما آن ها در روزنامه ها و سایت ها می
بینید اما گفتمان غالب مردم نبود. اگر گفتمان غالب مردم بود، باید بعد از دوره ی
اصلاحات وقتی آقای خاتمی و هاشمی پشت سر آقای معین و بعدش آمدند بین مرحله ی اول و
دوم پشت سر آقای هاشمی جمع شدند، باید رأی می آوردند تا این گفتمان استمرار پیدا
کند. و این نشان می دهد که گفتمانشان، گفتمان غالب مردم نبوده است.


بالأخره امروز آقای میرحسین موسوی باید پاسخ بدهد. این ها
کوچک های بزرگند که واقعاً نمی شود به راحتی از کنار آن گذشت. بعد از حدود 20 سال
که آقای میر حسین موسوی خودش را کنار کشیده و دیگر کار به هیچ چیز انقلاب نداشته
است، مصاحبه ای که ایشان اخیراً با سایت «کلمه» کرده اند، تمام بند بند این مصاحبه بر می گردد به همان دوره هایی که ایشان
نخست وزیر بودند و مواضع اقتصادی و تا حدودی مواضع خودش را مرور کرده. اصلاً وارد
دوره های بعدی و این حوادثی که بر انقلاب گذشت نشده است. یک عده ای واقعاً دندان
تیز کردند. یک موقعی بود وقتی ما در دانشگاه ها سخنرانی می کردیم؛ بعضی از رفقای
خودمان، همین مغزهای سیاسی، همین ژنرال ها که امروز به جان احمدی نژاد افتاده اند،
در همین جبهه ی اصول گرایی می گفتند اگر آدم برود در دانشگاه سخنرانی کند این یک
انتحار سیاسی است، که در سال 77-78 بود. دوستان اگر یادشان باشد از سال 79 جریان
سرپایینی دوم خرداد شروع شد، که همان موقع ما نوید می دادیم جبهه ی دوم خرداد مرده
و تمام شده است، بعضی ها باورشان نمی شد و نا امید بودند. بعضی ها به خاطر روندی
که ایجاد شده بود می گفتند دیگر ممکن نیست انقلاب برگردد و تمام شده و ما باید
بپذیریم. ولذا شما 4 سال پیش وقتی تبلیغات انتخاباتی کاندیداها را نگاه بکنید؛ یکی
مثل معین که خودش آن طرف آب بود، تبلیغاتش هم آن طرف آب بود. آقای هاشمی این طرف
آب بود و تبلیغاتش آن طرف آبی بود. وقتی شما به نوع تبلیغات نگاه می کنید، می
بینید بیشتر به دنبال جمع کردن آدم هایی بودند که فکر می کردند جامعه آن طیفی شده
و جامعه دیگر دنبال اسلام و انقلاب و امام نیست. آقای قالیباف شکل تبلیغات و
شعارهایش را وقتی می دیدید مثلاً اکراه داشتند که بگویند به عنوان یک نیروی بسیجی
در جبهه حاضر شدند؛ می گفت نیروی مردمی بودیم! کلمه ی بسیج را به کار نمی برد.
پشتش طراحی بود، ما خبر داشتیم، که تعمداً می گفت چون مردم نسبت به کلمه ی بسیج
حساس شده اند. زیرا شنیده بود که در چهارتا میتینگ آقای خاتمی ، یک عده آدم هایی
که واقعا مسئله دار بودند،‌ شعارشان « توپ، تانک، بسیجی، دیگر اثر ندارد» بوده و
آقای خاتمی هم سکوت می کرد و آقایان فکر می کردند که دیگر مردم احترامی برای بسیج
و بسیجی قائل نیستند. تا می رسیم به جایی که آقای لاریجانی در برنامه ی تبلیغاتیش
از شیرین عبادی خرج کرد! برای اینکه احساسش این بود که می توانند به این وسیله رأی
بیاورند! اجماع نیروهای انقلاب اسلامی هم آقای لاریجانی بود. 4سال پیش، در ایام
انتخابات، همین دوستان شورای انقلاب، ما را دعوت کرده بودند اینجا و بنده بهشان
اعلام کردم که گزینه ی من آقای احمدی نژاد است چون ایشان اصلح تر هستند. گفتند عیب
ندارد شما بیایید و در آن جلسه از ویژگی های اصول گرایی بگویید. گفتم من اسمی از
آقای لاریجانی نمی آورم. ما در آن جلسه ویژگی های اصول گرایی را بیان کردیم و گفتم
باید به چنین شخصی رأی داد. بعد همه گفتند این ویژگی هایی که شما می گویید فقط به
احمدی نژاد می خورد. در صورتی که من اصلاً اسمی از احمدی نژاد نیاورده بودم. این
ها دوستان انقلاب بودند. من نمی خواهم آنها را رد بکنم ولی می خواهم بگویم پذیرفته
بودند که ادبیات جامعه عوض شده و ما یک رأی خاکستری داریم که وقتی روی زمین
بگذارید قِل می خورد به آن طرف که نباید برود و به سمت ادبیات امام و انقلاب قِل
نمی خورد؛ فلذا ما چاره ای نداریم و باید در ادبیاتمان جوری حرف بزنیم که آنها را
بکشیم به سمت خودمان و آنگاه که روی کرسی نشستیم، ادبیات امام و انقلاب را پیاده
کنیم.


اما بدانید که این یک قاعده در بازی دموکراسی است؛ هر کس به
هر شیوه ای رأی آورد، ‌به همان شیوه رأی اش را نگه می دارد. و هرکس با هر ادبیاتی
رأی بیاورد، با همان ادبیات رأی خودش را برای 4 سال بعدش و برای ادامه ی جریانش
نگه می دارد. این یک قاعده است و نمی شود انکارش کرد. فلذا ایام انتخابات، ایام
امتحان نامزدهای مجلس،شورا و انتخابات ریاست جمهوری است. اینجاست که آدم ها چهره ی
واقعی و ریشه ی حقیقی خودشان را نشان می دهند. تنها کسی که خیلی با شجاعت، بدون تعارف
و رُک از امام، انقلاب،‌اسلام، بسیج و شهدا گفت آقای احمدی نژاد بود. تا مرحله ی
اول، آقای احمدی نژاد تخریب جدی نشد. اصلی ترین محور های تخریب ایشان بین مرحله ی
اول و دوم بود که در کتابی از کتاب های دفتر جریان شناسی تاریخ معاصر با عنوان «از
تخریب تا تقدیس» که البته موضوعش آقای هاشمی رفسنجانی است ولی در بین کتاب به موضوع
تخریب آقای احمدی نژاد اشاره شده است. علت عنوان این کتاب بر می گردد به تخریب
آقای هاشمی در مجلس ششم که توسط همین دوم خردادی ها به وجود آمد، که باعث شد آقای
هاشمی بر خلاف آیین نامه ی مجلس استعفا دهد، از تخریب آن موقع تا تقدیس انتخابات
ریاست جمهوری نهم که همه ی آنهایی که ایشان را در مجلس ششم به شدت تخریب کرده
بودند، پشت سر ایشان آمدند و از ایشان حمایت کردند. من معتقدم که انتخابات ریاست
جمهوری دهم، رقابت بین آقای هاشمی رفسنجانی و آقای احمدی نژاد است. نامزد آقای
هاشمی نیست ولی بازیگر اصلی پشت تمام این صحنه ها، که به نوعی این جریان را مدیریت
می کند، ایشان است.



لیست کل مطالب(غیر از بایگانی شده ها)
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب
لبیک یا خامنه ای
نماز جمعه وحدت بخش پس از نا آرامی ها
گفتمان امام خمینی(ره)-1-
گفتمان امام خمینی(ره)-2-
گفتمان امام خمینی(ره)-3-
گفتمان امام خمینی (ره)-4-
[عناوین آرشیوشده]